الاغ جون... من برخلاف کسانی که برای تو تره هم خرد نمیکنند، بتو کلی ارادت دارم. بتو ... به نبوغ تو... بفهم همه جانبه تو- بدرک اجتماعی تو- بجهان بینی تو .... باور کن کلی ارادت دارم ! از طرف دیگر بزندگی مرفه تو، به آرامش خاطر تو، بخونسردی تو در مقابل حوادث ، به مهارت تو در خرکردن دیگران ، بقدرت هنرپیشگی تو در تجلی خریت مصلحت آمیز ... بهمه اینها تا سر حد جنون حسادت میورزم ... تصادفی نیست که تصمیم گرفته ام این چنین صمیمانه با تو چند کلامی درد دل کنم ... نه اطلا هیچ تصادفی نیست ... دلم میخواست لحظه ای چند خریت مصلحت آمیز خودت را کنار میگذاشتی ، مرا همچون خودت خرر میپنداشتی وهمانطور ساده وخرکی بدردهای بیدرمان من گوش میدادی ... گوش کن الاغ جون! عرض کنم بحضور مبارکت که .. ما (بلا نسبت شما ) در این دنیا آد میم ... نمیدانم چند سال ویا چند هزار سال پیش بعنوان اشرف مخلوقات ، صد ها خروار قانون وضع کردیم و بعد برای اجرای این قوانین یکی از فرشتگان، زیادی را بدون اجازه خدا ، از آسمان بزمین کشیدیم ... آنوقت... یکعدد ترازوی فکسنی بدست مبارک آن فرشته دادیم ونام آن فرشته بعلاوه آن ترازو را روی همرفته گذاشته ایم فرشته ی عدالت ... من مطمئنم که چنین اسمی هرگز به گوش تو نخورده ... برای اینکه تو هرگز احتیاجی به عدالت نداشته ای .. کما اینکه تو خودت را از آن جهت بخریت زده ای که مبادا روزی از روزها (عدالت) خر شود واز تو انتظار تابعیت داشته باشد ! اما ما آدمها ، ما که میگویند آدمیم – برای این فرشته ساخت خودمان – این فرشته خودمانی ،آنقدر احترام قائل شدیم که فرشته، مادر مرده پاک خودش را باخته است. از یادش رفته که اصولا برای چه از آسمان خدا ، بزمین بندگان خدا سرازیر شده.. وبالاتر از آن هیچ یادش نیست که فلسفه ی آن ترازوی فکسنی که بدستش داده اند چیست؟ بدتر از همه اینکه چشمهایش را هم بسته ایم، میدانی الاغ جون بسته ایم ، تا هنگام قضاوت دیدگانش با دیدگان هیچکس تلاقی نکند .. تا تمنای هیچ نگاه ملتمسی تصادفا او را از قضاوت عادلانه منحرف نسازد .. الاغ جون! نمیدانم این فرشته در آغاز کار در کدام قسمت از این کره ی خاک بر سر خاکی فرود آمده؟ اما بهر حال هر جا که فرود آمده .. اجداد آدمها فورا قالبش را ریخته اند .. آنگاه ... اندکی از رنگ هر یک از ملتها را با بیرنگی آن آمیخته اند وسپس کپیه های آن را بین هفتاد و دو ملت بطور مساوی تقسیم کرده اند ... تا خدا نکرده هیچ قومی از عدالت بی نصیب نماند! یکی از آن کپیه ها هم بما رسیده ! من مطمئنم که تو هرگز کپی سنگی فرشته ی عدالت را که بر تارک ساختمان وسیعی موسوم به کاخ دادگستری میخکوب شده است ، ندیده ای ، حق با توست چون اصلا دادگستری را برای اطاعت کردن آدمها ساخته اند! تو که خودت خر خدائی هستی ... دیگر احتیاجی به تجدید ساختمان نداری که گذرت به آن طرف بیفتد... الاغ جون! بمرگ تو نباشد بجان کره های ناز پرورده ات قسم هیچ نمیدانم چند سال است که این فرشته سنگی با آن ترازوی فکسنی - ضامن اجرای عدالت در کشور ماست ، اما تا آنجا که میدانم مدتهاست یعنی سالهاست که دستمال سیاهی که اجداد آدم به چشمان او بسته بودند .. رنگ طلایی بخود گرفته است ... واین موضوع بطور وحشتناکی طومار عدالت فرشته ی زبان بسته را در هم نوردیده، میدانی یعنی چه؟ سالهاست هیچ بنی آدمی از این فرشته خانم سنگی عدالت ندیده نمی دانم از چیست؟ شاید آن نوار طلایی که بجای نوار سیاه بچشمانش بسته اند ... دیدگان این دختر نازنین راکور کرده است من چه میدانم؟ توکه الاغی باید قاعده را بهترازمن بدانی! الاغ جون! باور کن این که میگویم چشمان این حیوونکی کور شده - هیچ شوخی نیست ... من که آدمم هرگز نبوغ شما الاغها را ندارم که بتوانم خودم را بخریت بزنم..از این لحاظ ، متاسفانه پروردگار کمال ظلم را در حق من روا داشته است .. باری چون نمیتوانم خود را بخریت بزنم ، طبعا خیلی از چیزها را خوب می فهمم .. وچون میفهمم کارو بارمان شده تو سری زدن : یکی توسرخودمان و یکی در میان هم تو سر بخت بدبختی که داریم .. میپرسی چرا ..؟ خیلی ساده است ، یک مثال مختصر برایت میزنم . بقیه را خودت حدث بزن .... گوش کن - الاغ جون! بیست و پنج سال پیش از این ، یکی ازماها ، یعنی یک نفر آدم ( که هیچ کس نبود) در همین کاخی که مقر فرماندهی بیچون وچرای فرشته خانم ملقب به عدالت است بکار مشغول میشود.البته 25 سال پیش از این از خوش شانسی الاغها ، آدمها آنقدر روشن نبودند که بفهمند در این دنیای گرفتار ، آدمیت کمال اشتباه است ، ... و بنابراین طبعا نمی دانستند که سعادت سرو کارش فقط با طویله های الاغهاست و با کلبه ی آدمها میانه ای ندارد .. نه .. اینها را هیچ نمیدانستند.. وبخاطر عدم احاطه باین قبیل علوم بود که آن آدم 25 سال پیش تصمیم گرفت مثل بچه ی آدم در پیشرفت معنویات آسمانی فرشته خانم بدون هیچ چشم داشت از هیچ کس در کاخ دادگستری خدمت کند.... 25 سال تمام شب و روز شرافتمندانه کار کرد . در عرض این مدت آنقدر مواظب حفظ شرافت خود بود که هیچ متوجه نشد ، کی وچگونه زمان بیمروت جوانی اش را بلعید .. تا اینکه پس از 25 سال یکباره احساس کرد که یکعمر بسلامتی سر مادمازل فرشته ی عدالت شب و روز تحت عنوان زندگی ، تمرین خود کشی میکرده است .. و سپس احساس کرد که تمرین کافیست!..خیلی خونسرد اما دل شکسته وعاصی تصمیم گرفت وبا فشاردادن ماشه ی یک طپانچه .. به تمرین 25 سال خود کشی پایان دهد. الاغ جون ! آن آدم 25 سال تمام در محلی جان میکند که شب و روز فرشته ی عدالت بر تارک آن مشغول پاسداری است .. در عرض اینمدت این فرشته ی اشتباهی حتی یک بار نپرسیده بود که در مورد او وفرزندان بیگناهش عدالت تا چه پایه اجرا میشود .... تصورش را بکن 25 سال و هر سال 365 روز وهر روز 4 بار این آدم شرافتمند را دیده بود .. اما درباره سرنوشت او حتی یکبار از او هیچ نپرسیده بود .. آن آدم ، مرد .. جلوی چشم فرشته ی عدالت مرد. وفرزندانش را- لابد - باز بدست عدالت سپرد ! .. میدانی الاغ جون ، فرزندان آدم مثل کره های تو, صد پدر ندارن که اگر99 تاشان مرد ، بازیکیشان بالای سر کره ها باشد، فرزندان آدم شیر یک مادر را میخورند و زیر سایه یک پدر بزرگ میشوند... فرزندان آن آدم یتیم هستند... الاغ جون ! خوب میدانم که این قبیل فجایع برای شما الاغها مسائلی بی اهمیت وزیر پا افتاده است .اما برای آدمها فریاد آن طپانچه ای که آن مرد شریف را به دیار عدم سپرد بمنزله ی طنین ناقوس حقیقتی است که از بیکران فردای انسانی دیدگان فرشته ی بیگناه عدالت را که با نوار طلائی بخوابی اجباری محکوم کرده اند برای همیشه باز خواهد کرد .. دیگر عرضی ندارم – قربون تو – الاغ جون .. قربون هر چی خره ...

نظرتون چیه؟برام نظراتتون را بذارین.قلب